السيد الطباطبائي

33

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

نهاده شده بود ، بدين معنا كه امپراتور « تقديس يافته خداوند ! » بود و در شخص وى حلول الوهيت در جامعه انسانى انجام مىپذيرفت . كافى است كه رسائل « سن ژوست » ( Saint Just ) را بخوانيم تا ببينيم چگونه اعضاى شوراى ملى فرانسه ، كاملًا بر اين امر واقف بودند . مرگ امپراتور در واقع انقطاع اين حلول الوهيت در جامعه محسوب مىگشت . لكن نمىتوان بدين طريق تفكر نمود بدون اين كه از تعريف‌هاى رسمى شوراهاى دينى مسيحى بعد از قرن چهارم ، كه دو طبع « لاهوت » و « ناسوت » را در شخص انسان الوهى يا حضرت مسيح عليه السلام يكى مىدانند ، استفاده به عمل آمده باشد . اين طريقى است كه اسلام هميشه در مقابل آن ايستاده است . اگر بتوان نشان داد چگونه تحقير و دنيوى ساختن يك مفهوم مذهبى ، منجر به يك مصيبت عظيم مىگردد ، مىتوان پرسيد كه اولًا آيا اين خطر از ابتدا در خود مفهوم وجود نداشته ؟ و ثانياً آنان كه از آغاز بدين مفهوم اعتقاد نداشته‌اند ، آيا بايد مخالف انتظار بدان سر فرود آورند ، يا با آن مواجه گرديده و عليه آن مبارزه نمايند ؟ با بيان مطلب به صورت اختصار مىگوييم كه « امام‌شناسى شيعه » ( L'imamologie Shi'ite ) در اين‌جا مىتواند مورد تفكر و تعمق قرار گيرد ، زيرا آيا اين نظر شيعه صراط مستقيم بين وحدت‌بينى انتزاعى اسلام سنن و حلوليت كليساهاى رسمى مسيحى نيست ؟ به علماى روحانى جوان شيعه عهد معاصر مىتوان زمينه پرثمرى را براى تحقيق پيشنهاد كرد : مطالعه نوشته‌هاى غربىها دربارهء تاريخ عقايد كليساها و تأييد اين امر كه « امام‌شناسى » با همان مسائلى مواجه شد كه مسيحيت در مقابل خود يافت ، لكن اين مسائل را به نحوى حل نمود كه كاملًا با طريق رسمى كليساها مخالف و برعكس با طريق عرفايى كه با مسيحيت وابستگى دارند ، مشابه است . خلاصه مطلب از اين قرار است : كليهء مردم مغرب‌زمين تماس با خداوند را در واقعه تاريخى - كه آن را به صورت حلول مىفهمند - جست و جو نموده‌اند ، در حالى